وفای دختر
 
درباره وبلاگ


اینجا سرزمین من است .جایگاه حرف های ناگفته ی من ، درست است که گفتنی هایم زیاد است ولی : آب دریا را اگر نتوان کشید ؛ هم به قدر تشنگی باید چشید .
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها
  • جی پی اس موتور
  • جی پی اس مخفی خودرو

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان قطره ای از وجودم و آدرس hannaneh75.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 13
بازدید ماه : 13
بازدید کل : 10273
تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1

آهنگ عشق سنج

بالابر فال

نیت کنید و اشاره فرمایید

پ ن پ آیا میدانستید
عشق اول ، عشق آخر
گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم




 

وفای  دختر

 
 
 

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . 


ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ،

هیچکدام در را باز نکرد .


ساعتی  بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در  چشمان زن جمع شده

بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم  پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .


شوهر چیزی  نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .

سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد اين فرزند ، پدر بسیار

شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی  داد .


مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن  چیست ؟ مرد بسادگی جواب داد : چون این

همون کسیه که در را برویم باز میکنه .



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







یک شنبه 14 مهر 1392برچسب:, :: 12:13 ::  نويسنده : حنانه تحسینی